هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

253

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

« مدينه » جز به من يا تو ، آرامش و امنيت نمىيابد . تو جانشين من در ميان خاندان و هجرتگاه و قوم من هستى آيا نمىخواهى كه نسبت من به تو ، چون موسى به هارون باشد جز اينكه پيامبرى پس از من ، نخواهد آمد . ظاهرا مورخين و محدثين در اينكه پيامبر چنين سخنى به على گفته است ، اتفاق نظر دارند احمد در مسند خود مىافزايد كه او به وى فرمود : شايسته نيست كه من بروم جز اينكه تو بر جاى من ( در مدينه ) بمانى . در « الفضائل الخمسة من الصحاح الستة » آمده است كه حديث به همان شكلى كه احمد در مسند خود آورده در خصائص نسائى ، الموافقات ( حافظ الدمشقى ) و مجمع الزوائد ( الهيثمى ) و ديگران نيز روايت شده است « 1 » . بدون هيچ ترديدى ، پيامبر اين سخن را به على ( ع ) گفته و او را بنا به علتى كه ذكر كرديم در مدينه بجاى گذارده بود و بعيد هم نيست كه براى على دشوار مىآمد كه در يكى از نبردهايى كه اسلام داشته ، شركت نداشته باشد بويژه كه اين بار اسلام رهسپار دست و پنجه نرم كردن با دشمنى است كه دهها برابر در جنگجويان و ساز و برگ جنگىاش بر آن برترى دارد بنابراين آرزو مىكرد كه در كنار او مىماند و همچنانكه در ديگر نبردها مىكرد ، جسم و جانش را نثارش مىكرد . وقتى پيامبر اين نكات را حس كرد با كلماتى كه مورخين و محدثين بر آنها اتفاق نظر دارند و با همان عبارتى كه احمد و النسايى و الهيثمى و الحافظ الدمشقى و محدثين شيعه به نقل از امامان اهل بيت روايت كرده‌اند ، پاسخش داد و چنان لحن و شيوه و كلماتى را از آن جهت به كار برد تا به مسلمانان بفهماند او پس از وى و حتى در صورت چشم فرو بستنش از اين دنيا ، جانشين است . اما اينكه با زخم زبان مشركان يا چنان كلماتى او را از كوره بدر بردند و او سلاح بدست به پيامبر پيوسته باشد و بابت شنيده‌ها به پيامبر شكايت برده باشد و از وى خواسته باشد كه او را از چنين مسئوليتى ، معذور دارد ، من در اين امر ترديد دارم . على بن ابى طالب بالاتر از آن است كه در مأموريتى چنين ، وقعى به گفته‌هايى گذارد كه از منافقان و مشركان ، شنيده است .

--> ( 1 ) نگاه كنيد به فضايل الخمسة ص 299 و پس از آن .